در اين مقاله كوتاه به روايات صحيح نزد فريقين استناد ميكنم كه شخصا به صدور آن از پيامبر (ص) يا معصوم (ع) يا صحابي يقين پيدا كرده ام.

تاريخ را به سه قسمت تقسيم ميكنم:

(الف) قبل از وفات پيامبر (ص).

(ب) فاصله زماني بين وفات پيامبر (ص) و وفات زهراء (س) كه ظاهرا حدود 3 الي 6 ماه ميباشد.

(ج) فاصله زماني بين وفات زهراء (س) تا مرگ ابو بكر كه حدود يكسال و نيم ميباشد.

در صدد اثبات اين مطلب هستم كه بر اساس شواهد تاريخي صحيح موجود در زمان تاريخي.

(الف) و (ج) ميشود به بخش مهمي (نه همه آن) از مصائب زهراء (س) در فاصله زماني (ب) يقين پيدا كرد.

بنابراين در اينجا به شواهد موجود در فاصله زماني (ب) و يا هيچكدام از اتفاقاتي كه در اين فاصله زماني رخ داده است اشاره اي نميكنم.

وقتي اين مطلب ثابت شد كه قرائن و شواهد تاريخي صحيح موجود در زمان (الف) و (ج) نشان دهنده حدوث اتفاقاتي ظالمانه در حق فاطمه (س) در فاصله زماني (ب) است، پذيرش مصائب زهرا (س) كه اغلب در فاصله زماني (ب) بوده است آسان تر است و ديگر يك انسان منصف نميتواند به سادگي وجود اين وقايع را تكذيب كند.

الف- شواهد تاريخي قبل از وفات پيامبر (ص):

الطبراني ميگويد (1): حدثنا محمد بن رزيق بن جامع المصري ثنا الهيثم بن حبيب ثنا سفيان بن عيينة عن علي بن علي المكي الهلالي عن أبيه قال دخلت على رسول الله (ص) في شكاته التي قبض فيها فإذا فاطمة رضي الله عنها عند رأسه قال فبكت حتى ارتفع صوتها فرفع رسول الله (ص) طرفه إليها فقال حبيبتي فاطمة ما الذي يبكيك فقالت أخشى الضيعة من بعدك فقال يا حبيبتي...

الهيثمي پس از نقل حديث الطبراني ميگويد و فيه الهيثم بن حبيب و قد اتهم بهذا الحديث(2).

اما خود الهيثمي در جاي ديگر از كتابش (3) پس نقل حديثي از الهيثم بن حبيب ميگويد:

فلم أر من تكلم فيه غير الذهبي اتهمه بخبر رواه وثقه ابن حبان.

اما همين روايت را ابو المظفر السمعاني الشافعي متوفي 489 در كتاب فضائل صحابه خود از ابي السعيد الخدري نقل كرده است (4).

اما اين روايت از طريق شيعه كه به حد اقل سه سند كاملا متفاوت از آن دست يافتم (5) كه به جابر بن عبدالله الانصاري و عمار و سلمان الفارسي ختم ميشوند.

جالب اينكه متن تمام روايات شيعه و سنت بسيار مشابه است در حاليكه اسانيد آن در طبقات مختلف رجالي متفاوت است بطوريكه احتمال ساختگي بودن اصل داستان مردود است.

من در اينجا حديث صحيح الاسناد شيخ صدوق را ذكر ميكنم:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه قال:

حدثنا محمد ابن الحسن الصفار، عن يعقوب بن يزيد، عن حماد بن عيسى، عن عمر بن أذنية، عن أبان بن أبي عياش، عن أبراهيم بن عمر اليماني، عن سليم بن قيس الهلالي قال:

سمعت سلمان الفارسي رضي الله عنه يقول:

كنت جالسا بين يدي رسول الله (ص) في مرضته التي قبض فيها فدخلت فاطمة عليها السلام فلما رأت ما بأبيها من الضعف بكت حتى جرت دموعها على خديها فقال لها رسول الله صلى الله عليه وآله:

ما يبكيك يا فاطمة؟

قالت: يا رسول الله أخشى على نفسي و ولدي الضيعة بعدك... تمام رجال اين روايت ثقه ميباشند.

در مورد ابان بن ابي عياش متقدمين شيعه او را تضعيف ولي متاخرين او را ثقه ميدانند.

ولي ثقه يا عدم ثقه بودن او هيچ ضرري به اصل اين خبر نمي رساند به دو دليل:

اولا:

اينكه در ذيل اين روايت خبر امامت دوازده امام كه نه امام از ولد حسين (ع) هستند وجود دارد و اين مطلب از علم ابان خارج است كه آن را جعل كند (زيرا او بيش از چهار يا پنج امام اول را درك نكرده) و حتما او اين روايت را در اينجا از سليم نقل كرده است.

ثانيا:

اين روايت داراي شواهد ديگري در كتب سنت و شيعه ميباشد (6).

پس اصل اين داستان بر اساس كتب سنت و شيعه صحيح و كلمات فاطمه (س) و پيامبر (ص) قطعي الصدور ميباشند.

پس حتما آنچه زهراء (س) را نگران كرده بود بطوريكه گريه ميكرد و خود فاطمه (س) به عنوان الضيعه از آن نام برده پس از وفات پدرش (ص) اتفاق افتاده است و دلداري پيامبر (ص) به فاطمه (س) نيز حاكي از اين موضوع است.

حالا اين سوال مطرح ميشود كه فاطمه (س) چگونه به ضياع حقش و حق خانواده اش (اهل بيت) بعد از وفات پدرش آگاهي پيدا كرده بود و از بابت آن گريه ميگرد؟

سه احتمال وجود دارد:

1- خود پيامبر از قبل او را آگاه كرده بود.

2- در طول زندگي پدرش شاهد حوادثي از سوي بعضي افراد بوده است و براساس اين حوادث فاطمه (س) يقين پيدا كرده بود كه حق او و خانواده اش را پس از وفات پدرش ضايع خواهند كرد.

3- هر دو مورد فوق الذكر.

اما من معتقد به مورد هر دو مورد هستم.

مثال براي مورد 1:

قال علي (ع) ان مما عهدا لي النبي صلى الله عليه وآله ان الامة ستغدر بي بعده (8). خبر دادن پيامبر به علي (ع) به ظلم امت به اهل بيت پس از مرگش داراي تواتر معنوي است و قطعا فاطمه (س) از اين اقوال پيامبر (ص) مطلع بوده است.

مثال براي مورد 2:

فقط بعنوان يك مثال ميگويم كه فاطمه (س) شاهد قضيه (رزيه يوم الخميس) (9) بود و يا اين قضيه به گوش او رسيد.

پيامبر (ص) فرمود: ائتونى بالكتف والدواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا قال عمر ان النبي يهجر و عندكم القران حسبنا كتاب الله واختلف اهل البيت و ختصموا فقال رسول الله (ص) قوموا عني.

با مقايسه اين داستان با حديث متواتر ثقلين (10) كه پيامبر فرمود اني تارك فيكم الثقلين ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي كتاب الله و عترتي اهل بيتي متوجه ميشويم كه عمر و همراهانش چگونه اهل بيت را حذف كردند و گفتند حسبنا كتاب الله.

پيامبر در هر دو روايت فوق از لفظ لن تضلوا استفاده كرد بهمين دليل عمر متوجه شد كه پيامبر (ص) چه ميخواهد بنويسد و با گفته حسبنا كتاب الله عملا مخالفت خود را با اهل بيت و عدم تمسك و اطاعت از آنها را اعلام نمود (اين نكته را صاحب المرجعات بيان نموده است).

اما فاطمه (س) متوجه اين مطلب شده بود كه افرادي كه در حال حيات پيامبر (ص) از او اطاعت نميكنند و نسبت هذيان گفتن به فرد معصوم ميدهند و اطاعت اهل بيت را نميپذيرند حتما حق او را پس از پدر (ص) ضايع خواهند كرد.

ما چاره اي نداريم جز اينكه حد اقل يكي از اين موارد فوق را بپذيريم و گرنه فاطمه (س) به چه علت گريه ميكرد و از ضياع حقش و حق فرزندانش پس از پيامبر (ص) نگران بود.

ج- شواهد تاريخي موجود در فاصله زماني پس از وفات زهرا (س) تا مرگ ابو بكر:

1- اعتراف ابو بكر بهترين سند تاريخي ميباشد و به همين جهت از سوي بعضي افراد روايت آن تضعيف و راوي آن منكر الحديث معرفي شده است.

طبري در كتاب تاريخ خود ميگويد (11):

حدّثنا يونس بن عبـد الأعلى، قال: حدّثنا يحيى بن عبـد الله بن بكير، قال: حدّثنا الليث بن سعد، قال: حدّثنا علوان، عن صالح بن كيسان، عن عمر بن عبـد الرحمن بن عوف، عن أبيه، أنّه دخل على أبي بكر ..... قال ابوبكر رضي الله عنه اجل اني لا آسي علي شي من الدنيا الا علي ثلاث فعلتهن وودت اني تركتهن ....

فاما الثلاث اللاتي وددت اني تركتهن فوددت أنّي لم أكشف بيت فاطمة عن شيء وإنْ كانوا قد غلّقوه على الحرب.

از اينجاست كه علوان بن صالح (علوان بن داود) را منكر الحديث معرفي كرده اند (12) و در اين زمينه علامه الميلاني در مقدمه كتاب دلائل الصدق لنهج الحق و همچنين ديگران به طور كامل و قانع كننده اي راستگو بودن علوان در قولش را بر اساس اقوال قدماي اهل سنت ثابت كرده اند (13).

2- سخنان علي (ع) به پيامبر (ص) حين دفن فاطمه (س) در دل شب:

و ستنبّئك ابنتك بتضافر أُمّتك عليّ وعلى هضمها حقّها فاستخبرها الحال..

كه حداقل با دو سند مختلف توسط شيخ كليني و الطبري الشيعي روايت شده (14) و همچنين سبط ابن جوزي حنفي در كتاب تذكره الخواص (15) و از معاصرين اهل سنت نيز الدكتور بيومي و ديگران (16) آن را نقل كرده است.

اين جملات علي (ع) بخشي از خطبه شماره 202 نهج البلاغه مي باشد.

حالا شخص پژوهشگر با انصاف ميتواند به موارد ظلم وارده به زهرا (س) در فاصله زمان تاريخي (ب) مراجعه كند كه در بسياري از كتب اهل سنت و شيعه آمده است.

پس دقت كند كه هر خبري را در اين مورد تكذيب نكند. زيرا بر اساس آنچه در بالا گفته شد شكي باقي نماند كه حوادثي ناگوار براي زهراء (س) در اين فاصله زماني اتفاق افتاده است كه خود آن بزرگوار قبل از وفات پدرش از آنها مطلع بوده است.

پس گريه زهرا (س) قبل از وفات پدرش (ص)، عملكرد بعضي اصحاب در بيماري پيامبر (ص)، خبر پيامبر به ظلم به اهل بيت پس از او، اعتراف خليفه اول به ارتكاب جرم، جملات علي (ع) هنگام دفن زهراء (س) بطور شبانه، اجازه ندادن علي (ع) به عمر و ابوبكر و ديگر غاصبين حق زهرا (س) براي حاضر شدن در مراسم تدفين فاطمه (س) (17) و شواهد ديگر ثابت ميكنند كه مصائب زهراء (س) نه تنها يك حقيقت تاريخي است بلكه بسيار دردناك هم بوده است.

اين مصائب را جز انسان بي اطلاع تكذيب نميكند.

اما براي شيعيان امروز فقط يك حديث صحيح الاسناد و قريب الاسناد كه در كتاب الكافي آمده است كافي است: محمد بن يحيي عن العمركي بن علي عن علي بن جعفر عن اخيه ابي الحسن (ع) (امام موسي بن جعفر الكاظم (ع)):

ان فاطمه (ع) صديقه شهيده ....(18).

التماس دعا.

____________

(1) المعجم الكبير ج3 ص57.

(2) مجمع الزوايد ج8 ص253.

(3) مجمع الزوايد ج3 ص190.

(4) به كتاب ينابيع الموده - القندوزي ج3 ص389 و براي ترجمه ابوالمظفر السمعاني به سير اعلام النبلاء-الذهبي ج19 ص114 مراجعه كنيد تا كلمات الذهبي را در وصف او ببينيد.

(5) دو سند در كفايه الاثر-الخراز القمي ص 62 و 124 و يك سند در كمال الدين -شيخ صدوق ص262.

(6) براي اطلاع بيشتر به كتاب معجم احاديث الامام المهدي- علي الكوراني ج1 ص 154-151 مراجعه كنيد.

(7) تاليف عبد الزهراء مهدي ص 40-17.

(8) المستدرك للحاكم ج3ص140 اعتراف به صحتش نموده و ذهبي هم در تخليص اعتراف به صحتش كرده و داراي مصادر بسيار زياد ديگري با اسناد مختلف نيز در كتب سنت مي باشد. اما نزد كتب شيعيان به عنوان مثال به عيون اخبار الرضا-الشيخ الصدوق ج1 ص72 الخصال-الصدوق ص462 مراجعه شود.

(9) قضيه مشهور: صحيح البخاري ج1ص37 و ج4 ص31و ج5ص138و ج8 ص161 صحيح المسلم ج5ص 76.

(10) حديث ثابت و صحيح در صحيح المسلم و سنن الترمذي و مسند احمد و ديگر كتب سنت و شيعه (بعنوان مثال بصائر الدرجات و الكافي) به اسانيد فراوان از بيش از 30 صحابي.

(11) تاريخ الطبري ج 2 ص 620-619 چاپ موسسه الاعلمي- بيروت و همچنين از مصادر شيعه به الخصال-الشيخ الصدوق صفحه 171 مراجعه شود.

(12) الميزان الاعتدال – الذهبي ج3ص110-108.

(13) مقدمه كتاب دلائل الصدق لنهج الحق ص81-73 و همچنين به كتاب إحراق بيت فاطمة (عليها السلام) ص 186-184 يا كتاب الهجوم على بيت فاطمة (ع) ص 156-152 مراجعه شود.

(14) الكافي ج 1 ص459-458، دلائل الامامه-الطبري الشيعي 138-137. در سند الطبري در دلائل الامامه المفضل بن عمر و محمد بن سنان وجود دارند كه السيد الخويي پس از بررسي تمام روايات در مدح و ذم آنها ميگويد المفضل بن عمر جليل ثقه (معجم رجال الحديث ج 19 ص 330) و أن محمد بن سنان كان من الموالين و ممن يدين الله بموالاة أهل بيت نبيه صلى الله عليه وآله، فهو ممدوح، فإن ثبت فيه شئ من المخالفة، فقد زال ذلك وقد رضي عنه المعصوم سلام الله عليه، ولاجل ذلك عده الشيخ ممن كان ممدوحا حسن الطريقة (معجم رجال الحديث ج 17 ص169) و بقيه رجال يا ثقه هستند يا نسبت ضعف و كذب به آنها داده نشده و همين براي قبول خبر كافي است و خبر داراي اسناد ديگري نيز است.

(15) مصادر نهج البلاغه ج‏3 ص‏93-97.

(16) السيدة فاطمة الزهراء (عليها السلام)- الدكتور بيومي ص 177 و براي اطلاع به ديگر مراجع به كتاب كتاب الهجوم على بيت فاطمة (ع) ص 250-247 مراجعه شود.

(17) به عنوان مثال صحيح البخاري ج5 ص82 و صحيح مسلم ج5 ص154 مراجعه شود.

(18) الكافي ج 1 ص 458 تمامي راويان اين خبر شيعه امامي ثقه جليل هستند.