
بسم الله الرحمن الرحيم. چه بسيار فضائلي كه در كتب شيعي براي امامان معصوم اهل بيت (ع) ذكر شده است كه براي غير شيعيان غريب، منكر و ثقيل بنظر ميرسد و علماي آنها آن روايات را تضعيف ميكنند و يا اصلا در كتب خود وارد نميكنند. در حاليكه مضموم همان احاديث در كتب غير شيعي بطور واضح و كاملي بيان شده است. از جمله روايتي كه هم از امام باقر (ع) و هم از صحابي پيامبر (ص) حذيفه بن اليمان (رض) نقل شده است كه پيامبر (ص) خطاب به امام حسن (ع) فرمود: إنه سيكون بعدي هاديا مهديا، هذا هدية من رب العالمين لي، ينبئ عني، ويعرف الناس آثاري ويحيي سنتي، ويتولى أموري في فعله، وينظر الله تعالى إليه فيرحمه، رحم الله من عرف له ذلك وبرني فيه، وأكرمني فيه (1). با دقت در رواياتي كه در كتب غير شيعي در خصوص امام حسن (ع) آمده است معني اين كلام پيامبر (ص) به آساني قابل فهم ميباشد. شرح اين موضوع مختصرا در ذيل مي آيد: هيچ شكي وجود ندارد كه مسلمانان پس از رحلت پيامبر (ص)، و حتي لحظاتي قبل از آن (2)، دچار اختلافات شديدي شدند كه در آينده منجر به وقايع سقيفه، مصائب فاطمه زهراء (س)، قتل خليفه سوم عثمان، جنگهاي خونين جمل، صفين، نهروان، جنگهاي امام حسن (ع) با معاويه و امام حسين (ع) با يزيد بن معاويه گرديد. پيامبر اكرم (ص) از وقوع اين اختلافات قطعا اطلاع داشته است و احاديث صحيحي كه از صحابه نقل شده است وجود اين علم غيبي را نزد پيامبر (ص) ثابت ميكند (3). با توجه به اينكه مهمترين وظيفه پيامبر (ص) هدايت امت اسلامي است بي شك بايستي جهت اتمام حجت، خود ايشان راه حق را در اين اختلافات براي صحابه و همچنين تمامي مسلماناني كه زمان او را درك نكرده اند بطور واضحي معين و مشخص كرده باشد. اما امر كردن پيامبر (ص) به تبعيت از قرآن و سنتش به تنهايي نميتواند راه حل اين اختلافات و يك اتمام حجت قطعي با مسلمانان باشد زيرا هر گروهي در هنگام اين اختلافات قرآن و سنت را به راي خويش تفسير ميكند (چنانچه كردند) پس قرآن نياز به مفسر دارد (4). بايستي ايشان (ص) تبعيت از انسانهايي را به صحابه و مسلمانان امر نمايد كه مفسرين قرآن و سنت نبوي باشند تا تمامي صحابه و مسلمانان در هنگام اين اختلافات به آنها مراجعه نمايند. فقط و فقط بدين ترتيب است كه حجت بر صحابه و همچنين ديگر مسلمين تمام ميشود و پيامبر اكرم (ص) هم وظيفه خود را انجام داده است. همانطوريكه از احاديث قطعي استفاده ميشود پيامبر (ص) اين افراد را به صورتهاي مختلف و مكررا معرفي كرده است. امام حسن (ع) يك عضو ثابت در افراد معرفي شده توسط پيامبر (ص) است. زيرا ايشان بدون شك عضو اهل بيت نبوت هستند و هيچكس منكر اين حقيقت نيست. پس در تمام احاديثي كه پيامبر(ص) مسلمانان را امر به تبعيت از اهل بيت كرده است و يا تبعيت از آنها را مايه نجات دانسته است (مانند حديث ثقلين، سفينه، النجوم امان....) (5) بطور غير مستقيم امر به تبعيت از امام حسن (ع) و اشاره به هادي بودن او براي امت اسلامي كرده است. تا مسلمانان در اختلافات آينده بنگرند كه امام حسن (ع) در كدام جبهه است پس همان طرف، طرف حق است و طرف ديگر حتما باطل است زيرا دو گروه حق با هم اختلافي ندارند. اما پيامبر (ص) فقط بعنوان اهل بيت وسپس تحديد اهل بيت در افراد مشخص (اهل كساء) هم اكتفا نكرده است بلكه گاهي صريحا و مستقيما از ايشان نام برده است و آشكارا حقانيت گروهي كه ايشان در آن هستند را در تمام اختلافات آينده بيان ميدارد و مسلمانان را دعوت به پيروي از ايشان مينمايد. در سنن الترمذي و سنن ابن ماجه از زيد بن ارقم و در مسند احمد از ابوهريره در حديثي صحيح الاسناد آمده است (6) (لفظ حديث از مسند احمد است): حدثنا عبد الله حدثنى أبى ثنا تليد بن سليمان(7) قال ثنا أبو الحجاف (8) عن أبى حازم (9) عن أبى هريرة قال نظر النبي (ص) إلى على والحسن والحسين وفاطمة فقال أنا حرب لمن حاربكم وسلم لمن سالمكم. شارح كتاب سنن الترمذي در شرح حديث ميگويد: “ انا حرب لمن حاربتم اي انا محارب لمن حاربتم جعل النبي (ص) نفسه نفس الحرب مبالغه كرجل عدل (و سلم) بكسر اوله و يفتح اي مسالم و مصالح” (10). شكي نيست كه امام حسن (ع) بهمراه پدرش (ع) در جنگ جمل(11) و صفين (12) و پس از شهادت اميرالمومنين (ع) در جنگ عليه معاويه و يارانش حضور داشته است و بلكه از اميران اين لشكرها بوده است. بنابراين در تمام اين جنگها پيامبر (ص) محارب مسببين اين جنگها مانند طلحه، زبير، عايشه، عبدالله بن زبير، مروان بن الحكم، معاويه، عمروالعاص، مغيره بن شعبه و... بوده است و تمامي اين افراد از اصحاب پيامبر (ص) بوده اند(13). بدين ترتيب وجود مقدس امام حسن (ع) (در كنار پدر و برادرش امام حسين (ع)) يك معيار براي شناسايي حق از باطل براي اصحاب و مسلمين زمان خود بوده است. همچنين براي مسلماناني كه در آينده ميخواهند دين خود را از سنت صحيح پيامبر(ص) اخذ كنند معياري براي شناساندن انسانهاي نا لايق در اين زمينه ميباشد (و اين است معني كلام پيامبر (ص) كه فرمود “سيكون بعدي” يعني براي تمام مسلماناني كه بعد از من مي آيند). تا ما متوجه باشيم و سنت پيامبر (ص) را از اين افراد اخذ نكنيم چرا كه ممكن است اين افراد در تفسير و يا انتقال سنت نيز تابع هوا و هوس بوده باشند (همانگونه كه به كلام امام علي (ع) در پاورقي 4 اشاره شد). اين افراد ممكن است همانگونه كه اوامر پيامبر (ص) را در مورد اطاعت و يا حداقل احترام به اهل بيت رعايت نكردند، سنت پيامبر را پايمال كرده باشند و بدرستي آن را به نسل بعدي منتقل نكرده باشند. تمام افراد ذكر شده در بالا (كه فقط بعنوان نمونه ذكر شدند) متاسفانه بدون استثناء از رجال و روات تمامي “الصحاح السته” ميباشند. وقتي به كتاب تهذيب التهذيب مراجعه شود ديده ميشود كه ابن حجر العسقلاني بر روي اسم تمامي اين افراد كلمه “السته” نهاده است بجز مروان بن الحكم كه مسلم در صحيحش از او روايت نكرده است (به هر حال به شرح حال ابن حجر توجهي نميشود زيرا شرح حال واقعي تمام اين افراد بدون استثناء به كلام زيباي علي (ع) در نهج البلاغه وجود دارد (14)). با دقت در مطالب بالا مبني بر هادي بودن امام حسن (ع) براي تمامي مسلمانان (اعم از صحابه و تابعين و نسل هاي بعد از آنها) در شناختن حق از باطل، معني كلام مذكور پيامبر اكرم (ص) در ابتداي اين مقاله راجع به امام حسن (ع) از ميان كتب غير شيعي نيز اثبات ميشود. و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين. (1) الثاقب في المناقب- ابن حمزه الطوسي (متوفي 560) صفحه 316، العدد القويه-علي بن يوسف الحلي (متوفي 726) ص 42، بحارالانوار ج43 ص334 (2) اشاره به قضيه مشهور رزيه يوم الخميس: صحيح البخاري ج1ص37 و ج4 ص31و ج5ص138. (3) صحيح البخاري (ج 8 ص 151): عن النبي (ص) قال لتتبعن سنن من كان قبلكم شبرا شبرا و ذرعا بذراع حتي لو دخلوا جحر ضب تبعتموهم قلنا يا رسول الله اليهود و النصاري قال فمن؟. ابن حجر العسقلاني در فتح الباري (ج 13 ص 155) در شرح اين حديث ميگويد:” قال بن بطال اعلم صلى الله عليه وسلم ان أمته ستتبع المحدثات من الامور والبدع والاهواء كما وقع للامم قبلهم ... قلت وقد وقع معظم ما انذر به صلى الله عليه وسلم وسيقع بقية ذلك”. النووي در شرح صحيح مسلم ميگويد:” وفي هذا معجزة ظاهرة لرسول الله (ص) فقد وقع ما أخبر به صلى الله عليه وسلم قوله”. همچنين عين روايت در بسياري از كتب شيعه مانند كتاب سليم بن قيس تحقيق الشيخ الانصاري حديث شماره چهار آمده است. دقت شود كه خطاب پيامبر (ص) در تمامي اين روايات خود صحابه هستند (لتركبن...) نه فقط مسلماناني كه در آينده هاي دور مي آيند. (4) در اينجا نيز شواهد فراواني وجود دارد ولي فقط به كلام امام علي (ع) اكتفا ميكنيم: هذا القرآن انما هو خط مستور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لابد من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال.... (تاريخ الطبري حوادث سنة 37، ج 4 ص48، نهج البلاغه- شرح محمد عبده خطبه 125، ج 2 ص5، تذكرة الخواص-سبط ابن جوزي، ص 100، المعيار والموازنه- ابوجعفر الاسكافي متوفي 220، ص 199، شرح نهج البلاغه-ابن ابي الحديد، ج 8 ص 103) و همچنين از سخنان ايشان راجع به سنت نبوي: وقد كان يكون من رسول الله (ص) الكلام له وجهان : فكلام خاص وكلام عام، فيسمعه من لا يعرف ما عنى الله به ولا ما عنى رسول الله (ص)، فيحمله السامع ويوجهه على غير معرفة بمعناه وما قصد به وما خرج من أجله... (المعيار والموازنه- ابوجعفر الاسكافي متوفي 220، ص 304، نهج البلاغه- شرح محمد عبده خطبه 210، ج 2 ص190، شرح نهج البلاغه-ابن ابي الحديد، ج11 ص 39). (5) به كتاب ارزشمند نفحات الازهار في خلاصة عبقات الانوار تاليف علامه السيد على الحسينى الميلانى مراجعه شود. خود امام حسن (ع) نيز در اين زمينه داراي احتجاجات فراواني هستند. از جمله فرمود: نحن حزب الله المفلحون ، وعترة رسول الله صلى الله عليه وسلم الاقربون ، وأهل بيته الطاهرون الطيبون ، وأحد الثقلين اللذين خلفهما رسول الله صلى الله عليه وسلم والثاني : كتاب الله فيه تفصيل كل شئ....فأطيعونا، فإن طاعتنا مفروضة.... (مروج الذهب-المسعودي ج2ص431، تذكرة الخواص-سبط ابن جوزي، ص 114، ينابيع الموده-القندوزي الحنفي ج1 ص74 و از معاصرين محمد بيومي در كتاب السيده فاطمه الزهراء صفحه 85 به نقل از تاريخ المسعودي). (6) سنن الترمذي ج5 ص360، سنن ابن ماجه ج1 ص 52، مسند احمد ج 2 ص 442. حاكم النيشابوري در المستدرك علي الصحيحين (ج3 ص149) پس از بيان عين حديث احمد بن حنبل از ابوهريره ميگويد: هذا حديث حسن... و له شاهد عن زيد بن ارقم و ذهبي آن را در تلخيصش ذكر كرده است. الكنجي در كفايه (ص189) اين حديث را از طريق احمد ذكر كرده و سپس ميگويد حديث حسن صحيح. الذهبي بار ديگر حديث احمد را در سير اعلام النبلاء(ج2ص122وج3ص258) نقل ميكند و اصلا متعرض سند آن نشده است. ابن كثير در البدايه والنهايه (ج8ص40) حديث ابوهريره را از طريق احمد نقل ميكند و سپس ميگويد: و قد رواه النسايي من حديث ابي نعيم و ابن ماجه من حديث وكيع كلاهما عن سفيان الثوري عن ابي الحجاف داود بن ابي عوف. اما حديث زيد بن ارقم را الترمذي از صبيح مولي ام سلمه نقل كرده(ج5ص360) وسپس ميگويد صبي=C